به گزارش خبرگزاری حوزه، دعای جوشن کبیر از ادعیه شاخص و معتبر شیعه است که در آثاری چون اقبال الاعمال و مصباح المتهجد نقل و در مفاتیح الجنان جایگاهی برجسته یافته است. این دعا در شبهای قدر اهمیت ویژه دارد و محور آن، ذکر«خَلِّصنا مِنَ النار»، رهایی از آتش و آمرزش الهی است.
در ادامه به مناسبت اهمیت این دعا در شبهای قدر و ماه مبارک رمضان، پرونده «شرح دعای جوشن کبیر»، با بخشی از «کتاب نوای انس» هر روز تقدیم شما فرهیختگان می شود.
«اللّٰهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اللّٰهُ، یَا رَحْمٰنُ، یَا رَحِیمُ، یَا کَرِیمُ، یَامُقِیمُ، یَا عَظِیمُ، یَا قَدِیمُ، یَا عَلِیمُ، یَا حَلِیمُ، یَا حَکِیمُ»
* توسل به اسم خداوند
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ» خدایا من از تو به وسیله اسم خودت مسئلت میکنم. اسم الهی وسیله بسیار مهمی برای توسل و کمک خواستن از خداوند متعال است. در منابع اسلامی سفارش شده است که هر کاری را که میخواهیم انجام بدهیم با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع کنیم. خود قرآن کریم با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع میشود. یعنی با نام خدا شروع میکنیم و از نام خدا تبرک میگیریم و استمداد می جوییم. نام خدا خیلی با عظمت است. آنقدر خود خدا عظمت دارد که بخشی از عظمتش در نام او متجلی میشود و گفتن آن نام آثاری دارد. مثلاً یکی از شرایط مهم حلالیت گوشت حیوانی که ذبح میشود این است که نام خدا هنگام ذبح برده شود و خداوند در قرآن میفرماید:
﴿وَ لَاتَأْکُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ﴾
جالب این است که میفرماید اسم خدا باید اینجا گفته شده باشد. صرف یاد خدا در قلب کافی نیست. یعنی خود خدا اینقدر عالی و متعالی است که آنرا زیاد دسترسی نداریم اما با بیان نام الهی، اسماء حسنای الهی گویا ما خود خداوند را میخوانیم:
﴿وَ لِلَّهِ الأَسْمَاءُ الحُسْنیَ فَادْعُوهُ بِها﴾
در دعای جوشن کبیر نیز بعد از «بسم الله» در آغاز باز ما با نام الهی شروع میکنیم حالا نامهای الهی متعدد است. هر نامی ممکن است به جنبه یا جنبههایی از صفات و افعال الهی اشاره کند. بعضی اسمها هم جامع هستند و ممکن است به کل ذات الهی اشاره بکنند مثل «الله» و «الرحمن». ما اگر از تمام این نامها استفاده بکنیم مثل این میماند که از زوایای مختلف به این ذات مقدس پرداخته باشیم. یک موقع از باب قدرتش وارد میشویم، یک موقع از باب کرمش وارد میشویم، از علمش، از فضلش، از غفاریتش، از رزاقیتش و غیره. از زوایای مختلف به آن ذات اشاره میکنیم. به قول علما میگویند اینجا شبیه آن چیزی است که شاعر گفته:
عِبَارَاتُنَا شَتَّی وَحُسْنُکَ وَاحِدٌ / و َکُلٌّ إلَی ذَاکَ الْجَمَالِ یُشِیْرُ
* یَا اللّه
ای الله. «الله» آن اسم جامعی است که به تمام ذات الهی اشاره میکند. ما در قرآن دو اسم داریم که اسم خاص هستند و به خود ذات الهی اشاره میکنند یکی از آنها «الله» است.
* یَا رَحْمنُ
ای رحمن. دومین نامی که به تمام ذات الهی اشاره میکند «الرحمن» است. خداوند در قرآن میفرماید:
﴿قُلِ ادْعُواْ اللَّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَیًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاءُ الحُسْنیَ﴾
بحثی بوده است. یکی میگفته بگویید «الله» دیگری میگفته بگویید «الرحمن». قرآن میفرماید هر دوی آنها صحیح است. در برخی از آیات قرآن به جای «الله»، «الرحمن» گفته شده است. مثلاً در سوره مریم در چند آیه «الرحمن» آمده است. به طور مثال وقتی حضرت مریم جبرائیل را دید که به شکل یک انسان در آمده بود گفت:
﴿قَالَتْ إِنّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیًّا﴾
* یَا رَحِیم
ای رحیم. «الرحیم» و «الرحمن» هر دو از ریشه رحمت هستند و بیانگر رحمت الهی میباشند ولی در عین حال تفاوتهایی هم با یکدیگر دارند.
تفاوت «الرحمن» و «الرحیم»
یکی از تفاوتها در استعمال این دو است. همانطور که قبلا اشاره کردیم «الرحمن» علاوه بر اینکه به عنوان یکی از صفات الهی استعمال میشود در برخی آیات نیز مانند «الله» به عنوان اسم خاص خداوند به کار رفته است. «الرحمن» اگر به عنوان صفت بکار برود یعنی آن کسی که دارای رحمت شامل عام و فراگیر است. «الرحیم» یعنی آن کسی که دارای رحمت همیشگی و فراوان است. «الرحمن» دلالت میکند به رحمت خداوند برای همه انسانها بلکه همه موجودات، اما «رحیم» رحمت خاص خداوند برای انسانهای خوب و برای مؤمنان است. به عبارت دیگر «الرحمن» برای دلالت بر رحمتی است که برای همه به صورت رایگان و بدون شرط فراهم است اما «الرحیم» بیانگر رحمتی است که باید تلاش کنیم تا بتوانیم با ایمان و عمل صالح در زیر چتر آن قرار بگیریم. مثلاً وقتی خداوند صلوات میفرستد و انسان را از تاریکیها به سوی نور میبرد. این جنبهای از رحیمیت الهی برای مؤمنان است:
﴿هُوَ الَّذِی یُصَلّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائکَتُهُ لِیُخْرِجَکمُ مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلیَ النُّورِ وَ کَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا﴾
* یَا کَرِیم
ای بزرگوار و بخشنده. کریم گاهی به معنای بخشنده و سخی ترجمه میشود و گاهی به معنای بزرگوار و هر دو هم درست است. اصل آن این است که کریم کسی است که دارای کرامت و کرم است، دارای بزرگواری است. انسان کریم باشد یا فرشته کریم باشد یا خود خداوند متعال که بینهایت کریم است. شخص کریم یعنی دارای بزرگواری است که به انسان این آرامش را میدهدکه امکان ندارد از او بدی و شری به ما برسد، بلکه بیشتر. شخص کریم امکان ندارد که ما را در نیاز ببیند و رها کرده و بی توجهی کند. نمیشود یک کریمی آدم نیازمندی را ببیند و رها کند به خصوص اگر این نیازمند به در خانه این کریم برود. کریم اگر از خیابان هم رد بشود و ببیند کسی نیاز دارد می رود کمکش میکند حالا اگر کسی برود درب خانه کریم حساب دیگری دارد.
در دعاها مثل دعای ابوحمزه ثمالی که روی این موضوع تاکید میشود که خدایا ما با امید به درگاه تو آمدهایم. شما برای انسان کریم هیچ کاری هم نکرده باشید و فقط بگویید، آقا من از آن طرف شهر، از آن طرف دنیا، با یک امیدی درب خانه شما آمدهام ، او احساس وظیفه میکند. کسی هم به او این وظیفه را نداده، این وظیفه را نسبت به خودش از درون احساس میکند که باید کسی را که به من امید آورده من نا امید نکنم.
پس خداوند متعال کریم است نه تنها بدی از او نمیرسد بلکه امکان ندارد به نیاز ما بی توجهی و بیاعتنایی کند، به خصوص اگر نیاز ما به درخواست هم تبدیل بشود. گاهی یک کسی نیاز دارد هیچ چیزی هم نمیگوید، گاهی نیاز دارد و بیان هم میکند. در این صورت او آمده آبرویش را گذاشته، به ما رو زده است. این یک مرحله بالاتر است. اگر ما نیاز خودمان را به درگاه کریم ببریم و اظهار بکنیم و بگوییم ما با امید آمدهایم قطعا مورد توجه قرار میگیرد. حالا اگر سابقه لطف و احسان از او را هم داشته باشیم و بگوییم که در مشکلات قبلی نیز شما به ما کمک کردید و لذا توانستم تا این مرحله جلو بیایم، کرم او قطعیت یا شدت بیشتری هم پیدا میکند.
* یَا مُقِیم
ای پایدار. «مُقیِم» یعنی اقامه کننده که از ریشه قیام و هم خانواده قائم است. قائم یعنی کسیکه ایستاده و یا چیزی که قوام دارد. ایستادن ممکن است ایستادن فیزیکی باشد یعنی انسانی که سرپا ایستاده و ممکن هم هست به معنای این باشد که وجود دارد، تحقق دارد. اما در این جا در واقع بحث فیزیکی نیست. موجودات عالم که تحقق دارند، قوام دارند. منتها اینها قائم به ذات نیستند. اینطور نیست که این موجودات و مخلوقات خودشان به تنهایی بتوانند سرپای خودشان بایستند. خودشان مستقلا بتوانند تحقق داشته باشند. اینها وجودشان و قیامشان به دیگری است یعنی «قائم به غیر» هستند. بنابراین باید یک چیزی به اینها قوام و تحقق ببخشد و آنها را برپا بدارد و آن میشود «مقیم». چنین چیزی قطعا خودش هم میتواند بدون نیاز به غیر، به شکل دائمی و به شکل ضروری تحقق و وجود داشته باشد. پس خداوند متعال «مقیم» است یعنی خود مستقلا تحقق دارد و برپاست. هم «قائم بالذات» و هم «مقیم» برای غیر است یعنی وجود و تحقق بخش و برپادارنده همه چیز است. از همین خانواده مرادف با «مقیم» گاهی از تعبیر «قَیّم» یا «قَیّوم» استفاده میشود. البته بعضیها «مقیم» را به معنای پایدار هم بیان کردهاند به معنای موجودی یا کسی که خودکفا باشد. ولی به نظر میرسد همگی به همین معنایی که گفتیم برمیگردد.
* یَا عَظِیم
ای بزرگ. عظیم به معنای بزرگ است که در فارسی هم بکار می رود. از دیدگاه قرآن کریم عظمت با آن چیزی که ما معمولا به عنوان عظمت حساب میکنیم فرق میکند. از نظر قرآن کریم عظمت به ابعاد مادی، به کمیت، به طول و عرض و یا مثلاً به قیمت داخل بازار نیست. قرآن کریم کل دنیا را اندک و حقیر میشمرد:
﴿قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیْلٌ﴾
آن چیزی که عظیم است خداوند متعال است. آن چیزی که عظیم است امور معنوی است. مثلاً وقتی به اخلاق پیامبر میرسد میفرماید:
﴿وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ﴾
گاهی اوقات هم ممکن است که خدایی نکرده گناهان ما عظیم باشد. در تعقیبات نماز می خوانیم «اللَّهُم إِنْ کَانَ ذَنْبِی عِنْدَکَ عَظِیماً فَعَفْوُکَ أَعْظَمُ مِنْ ذَنْبِی». حسنات ما معمولا کوچک است. اخلاق ما هممثل اخلاق پیامبر اکرم نیست که بزرگ باشد اما گناهان ما عظیم است، چرا؟ چون وقتی موجود کوچکی مثل من رب العالمین را معصیت میکند، این عظیم میشود. نافرمانی موجود عظیم، معصیت عظیم میشود. به همین دلیل از یک منظر در واقع ما گناه صغیره نداریم، همه گناهان به این معنا کبیره است. حالا با توجه به اینکه به کدام معصیت وعده عذاب داده شده و به کدام داده نشده آنها به کبیره و صغیره نامگذاری شده ولی در حقیقت هر معصیتی عظیم است. پس خداوند متعال با معیارهای واقعی مبتنی بر عظمت تکوینی و هستی شناختی، و نه عظمتهای قراردادی، عظیم است. اصولا هر چیزی اگر ارج و منزلتی دارد از اوست.
* یَا قَدِیمُ
ای همیشگی. قدیم به معنای کهنه نیست. ما گاهی قدیم را به معنای چیزی که زمان بر او گذشته است در نظر می گیریم، مثلاً وقتی میگوییم خانهای قدیمی است یا یک دوست قدیمی یعنی چیزی که زمان زیادی بر او گذشته است. اما وقتی میگوییم: خداوند «قدیم» است، یعنی چیزی که آغاز ندارد، آن چیزی که ازلی است، همیشه بوده است. حتی تعبیر همیشه هم از باب ضیق تعبیر است. چون اصلاً او فراتر از زمان است. نمیشود بگوییم مثلاً چند میلیون سال یا چند تریلیون سال بوده است. اصلاً او در دایره زمان و مکان نمی گنجد. فرازمان است. همیشه بوده و این همیشه بودن هم به این معنا نیست که در زمان بوده است، بلکه یعنی هیچ وقت نبوده که او نبوده باشد.
* یَا عَلِیم
ای دانا. «عَلِیم» یعنی آن کسی که خیلی داناست، آشکار و پنهان را میداند. کوچکترین ذرهای در عالَم، حتی خطورات ذهنی، خیالات، افکار و حتی نیّات پنهانی ما را میداند. در دستگاه خداوند متعال همه چیز معلوم است.
آگاهی انسانها از علم غیب الهی
جالب این است که گاهی خداوند بخشی از غیب عالم را بر بندگان خوب خودش و گاهی حتی بر بندگانی هم که خوب نیستند به دلائلی آشکار میکند. مثلاً خداوند متعال آمدن حضرت موسی و اینکه او بنی اسرائیل را نجات میدهد از طریق خواب به فرعون اطلاع داد. یا اینکه در کشور مصر هفت سال زراعت خوب میشود و هفت سال پس از آن قحطی میشود را خداوند به عزیز مصر خبر داد. اینکه به بندگانی که خوب هم نیستند اطلاع میدهد میتواند برای این باشد که یا میخواهد اینها را امتحان بکند یا اینکه میخواهد به آنها چون قدرت دارند و سرنوشت مردم به دست آنها است فرصت اصلاح و اتخاذ تدابیر مناسب را بدهد؛ اما وقتی به اولیای خودش میرسد آنجا دیگر قضیه فرق میکند. در حدیث معراج تعبیر زیبایی دارد:
فَلا أُخْفِی عَلَیْهِ عِلْمَ خَاصَّةِ خَلْقِی
اصلاً من از او چیزی را پنهان نمیکنم. مثل اینکه اگر آدم شاگرد و یا دستیار خیلی خوبی داشته باشد چیزی را از او پنهان نمیکند. اگر عالم باشد علم خودش را، رموز خودش را و اگر کاسب باشد دسته چکش را، کلید صندوقش را در اختیار او می گذارد. خداوند متعال هم بندگانی دارد که میداند آنها هم ظرفیت دارند و هم سوء استفاده نمیکنند برای همین آنچه را که بشود به آنها منتقل میکند. یک سری اسراری هم هست که خداوند آنها را در نزد خودش نگه می دارد.
در این رابطه داستانی از علامه طباطبایی نقل شده که ایشان فرمودند: «من وقتی المیزان را می نوشتم پیغامی از طریق برادرم دریافت کردم. برادر علامه مرحوم الهی انسان وارسته و از نظر علمی بسیار بالا بود. ایشان با روح گذشتگان در ارتباط بود. در این پیغام آمده بود که روح پدرمان از من گله داشتهاند که در ثواب تفسیری که نوشتم پدرم را شریک نکردهام. چون این مطلب را برادرم از تبریز به من نوشت، من با خود گفتم: من برای خودم در این تفسیر ثوابی نمی دیدم، تا آنکه آن را هدیه به پدرم کنم. خداوندا، اگر تو برای این تفسیر ثوابی مقدر فرمودهای، همه آن را به والدین من عنایت کن! پس از یکی دو روز کاغذ دیگری از برادرم آمد و در آن نوشته بود که اینک پدر از سید محمد حسین راضی شده و به واسطه شرکت در ثواب بسیار مسرور است. از این اهداء ثواب هم هیچ کس خبر نداشت.»
علامه می فرمایند که من اصلاً فکر این نبودم که این کار من اصلاً چیزی است که به خاطر آن بخواهم پاداشی بگیرم. او بهترین تفسیر تا آن زمان و شاید تا الان را نوشته و اصلاً چنین فکری نمیکند. طبیعی است کسی که فکرش این بوده دنبال این هم نبوده که کسی را در ثوابش شریک کند.
ببینید دستگاه الهی اینطور است که حتی بندگان مقرب الهی از آن چیزهایی که در قلب ما میگذرد میتوانند مطلع باشند. حالا اینها خیلی قضایا دارد که چطور اولیاء الله از امور غیبی خبر دارند.
پس خداوند متعال عالم به همه اسرار و خفیات و همه چیز است. این واقعیت از یک طرف باید ما را هوشیار بکند و انذاری برای ما باشد که مواظب باشیم و فکر نکنیم اگر کسی ما را نمیبیند خدا هم نمیبیند. از یک طرف هم ما را امیدوار میکند که مشکلات ما، تقاضاهای ما، نیازهای ما، دعاهای ما وعجز و نالهی ما هم برای خداوند روشن است و راههای کمک کردن به ما هم همگی برای او روشن است و در دست قدرت اوست. پس هم هوشیاری و خلاصه یک نوع انذار است و هم به انسان بسیار امید میدهد.
* یَا حَلِیم
ای خدای دارای حلم و شکیبایی . حلم شبیه صبر است ولی در عین حال با صبر یکی نیست. صبر عام است، مثلاً اگر من یک بیماری دارم باید صبر بکنم. اما حلم معمولا جایی به کار می رود که یک خطایی در حق ما صورت گرفته باشد، بدی به ما شده باشد مثلاً تندی یا درشتی شده باشد و انسان خویشتنداری بکند. خداوند متعال «حلیم» است. اینطور نیست که تا کسی خطا کرد گناه او را آشکار کند و او را مجازات کند مثلاً روزیش را قطع کند یا نابودش کند، یا اگر در یک جا خطا کرد در همه جا با او قهر بکند.
خیلی وقتها ما ایرادهای زیادی داریم اما با این حال خداوند عنایتهایی را هنوز به ما میکند، زیرا نمیخواهد ما کلا از دست برویم و برای اینکه نمیخواهد آن کارهای خوب ما را ضایع بکند. اما ما نباید فکر کنیم اگر خداوند در چند جا دارد به ما کمک میکند و حمایت میکند، یعنی کاملا از ما راضی و خوشنود است.
البته اگر آن بدیها به جایی برسد که دیگر غیر قابل تحمل باشد و به مرحله ی غضب و سخط الهی برسد، آنجا دیگر عنایتها قطع میشود. اما برای بسیاری از مؤمنان میفرماید که کار خوب میکنند و گاهی هم اشتباه میکنند، هم اخلاق خوب دارند و هم اخلاق بد دارند، ممکن است هنوز عنایتهایش به خاطر این کارهای خوب، نیات خوب و دعاها تا حدی ادامه پیدا بکند، گرچه نسبت به آن کارهای بدشان ناراضی است. یعنی میخواهم بگویم حلم خدا این گونه است که با کار بد، فوری انسان را زمینگیر نمیکند تا شاید انسان به خودش بیاید، شاید از خطاهایش دست بکشد، شاید خودش بفهمد.
* یَا حَکِیم
ای خدای حکیم یعنی ای خدایی که حکمت دارد، کارهایش محکم است، دستورات و اوامرش محکم است، کلامش محکم است، تصمیماتش از روی حکمت است. در دستگاه الهی هیچ چیزی بدون حکمت نیست. در دستگاه الهی امکان ندارد چیزی تصادفی یا بدون حساب و کتاب اتفاق بیفتد. مثلاً دو نفر شرایطشان کاملا مثل هم باشد، خدا دعای یکی را قبول کند و دعای دیگری را قبول نکند، عمل یکی را قبول کند و عمل دیگری را قبول نکند، به یکی برکت بدهد و به دیگری برکت ندهد. امکان ندارد سر سوزنی در محاسبات الهی خللی وارد بشود، به تعبیر امیرالمؤمنین، «جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ عَمَلٍ ثَوَاباً وَ لِکُلِّ شَیْءٍ حِسَاباً». همه چیز با حساب است، همه چیز میزان دارد. ما نمیفهمیم و تعجب میکنیم میگوییم آقا هزار نفر رفتند در جلسه شب قدر ولی مثلاً چند نفر رسیدند و باقی نرسیدند. چه شد؟ خیلیها رفتند درس خواندند بعضیها موفق شدند. ما متوجه نمیشویم. اما اگر آن محاسبات الهی برای ما آشکار بود دقیقا دلیل آن را میفهمیدیم. لذا آنها که با دستگاه الهی آشنا هستند میفهمند چه کسی چه کاره میشود، چه کسی به هدف میرسد. چون همه چیز حساب و کتاب دارد. یک ذره شما تلاشت را بیشتر کنی محاسبات عوض میشود. برای رضای الهی یک کار خیر بکنید، یک کار خالص، یک کاری که برای خوشامدن خودت نیست، محاسبه عوض میشود. پروندهات از اینجا برداشته شده و در جای دیگری گذاشته میشود. مشکل یک گرفتاری را حل کنید شرایط شما خیلی عوض میشود. خدایی نکرده از آن طرف اگر دلی را بشکنید شرایط بد میشود. همه چیز حساب و کتاب دارد. خداوند حکیم است. هیچ امری در این عالم تصادفی و گزاف نیست.
* خَلِّصْنَا مِنَ النَّار
خیلی خود همین ده اسم در این فراز اول به تنهایی مجموعه بسیار کاملی است. همه چیز دارد. رحمت دارد، کرم دارد، قوام بخشیدن دارد، عظمت دارد، ازلی بودن، علم، حلم و حکمت، همه اینها خودش یک گنجینه است. بعد این درخواست را داریم:
* سُبْحانَکَ یَا لاإِلهَ إِلا أَنْتَ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ، خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ
«سُبْحانَکَ» خدایا تو منزهی. مثل آن دعای حضرت یونس که در قرآن آمده است:
﴿أَنْ لا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
عرض کرد: خدایا جز تو معبودی نیست، تو منزهی، من ظلم کردم، من خطا کردم که در جواب او خداوند میفرماید:
﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ﴾
ما پاسخش را داده و از غم نجاتش دادیم مؤمنان را هم همینطور از غم نجات میدهیم.
حالا ما اینجا مثل حضرت یونس آن تسبیح تهلیل را میآوریم و اعلام نیاز و استغاثه میکنیم: «الْغَوْثَ الْغَوْثَ». البته مؤمنان به درکش رسیدهاند و گرنه همه نیازمند خدا هستند. ولی خب ما تا سالم هستیم، تا سر کار میرویم، حقوق داریم، مشکلی نداریم، فکر میکنیم خودمان داریم کارها را مدیریت و تدبیر میکنیم. اما مؤمن همیشه در حال استغاثه است. حالا آن کسی که مؤمن واقعی نیست در یک شرایط خاصی استغاثه و طلب فریادرسی میکند.
خلاصه خدایا: «الْغَوْثَ الْغَوْثَ». دو بار هم میگوییم. ما واقعا در این شب به خداوند عرض میکنیم که خدایا به فریاد ما برس، به فریاد بشریت برس، به فریاد انسانهایی که به ایشان ظلم میشود، انسانهایی که از فقر رنج می برند، از محرومیت و تبعیض رنج میبرند، همه انسانهایی که از بیماری جسمی و روانی، مشکلات اقتصادی و اجتماعی رنج میبرند. ما همه واقعا نیاز داریم که خداوند به ما کمک کند. اما هیچ وقت آن مسئله اصلی را فراموش نکنیم و آن آمرزش است: «خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ» خدایا ما را از عذاب جهنم نجات بده. گویا ما به گونهای دچارش هستیم و باید خلاص بشویم همانطور که قرآن میفرماید: ﴿وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلا وَارِدُهَا﴾. همه باید به جهنم ورود بکنیم. البته ورود به معنای دخول نیست یعنی همه باید بر جهنم عرضه بشویم و از روی جهنم بگذریم. پل صراط از روی جهنم میگذرد پس همه باید این تجربه را بکنیم. حالا یک عده موفق میشوند و میگذرند، یک عده نمیتوانند بگذرند، ولی همه عرضه میشویم، همه ورود داریم. لذا میگوییم «ما را از این آتش جهنم خلاص کن!».










نظر شما